حكيم زجاجى
371
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
كه اين مادر من زنى مهتر است * يقين از زنان شما بهتر است به پوشيدگى او سزاوارتر * به نزديك او رفت دشوارتر بگفتند آرى چنين است راست * به گيتى چنين مام دانا كهراست بدان نامداران چنين گفت شاه * كه اى سرفرازان بادستگاه چو اختر در افلاك مامم كجاست * در اين كار بد ننگ و نامم كجاست 40 زنان شما در نهان و نهفت * ازاينپس نخواهم سخن هيچ گفت هر آن كاو شود بر در ماردم * ازاينپس ببيند سر خنجرم هرآنكس ازاين [ جمع ] نزدش برد * سرش را سياست همى بسپرد نخواهم كه داند كسى خان او * بگردد كسى گرد ايوان او كسى كاو فرستد به مامم سلام * اگر شاه گيتى بود گر غلام 45 سرش را ببرم به شمشير تيز * نمايم به كينش دم رستخيز ستانم از او سربسر خواسته * كز اينجا شود جسم « 1 » و جان كاسته به زندان جاويد جايش كنم * روان بند بر دست و پايش كنم « 2 » چو مردم شنيدند از آن سرفراز * گرفتند از درگهش پاى باز دل زن به درد آمد از كار مرد * درآن كار ماهى چنان سربكرد « 3 » 50 همىخورد هادى برنج به شير * يكى روز تنها ، سخن ياد گير چو بد خورده زآن آش بهر و دو بهر * بر آن بهر ديگر پراكند زهر فرستاد نزديك مادر ، پسر * كه مىخوردم اين شير را « 4 » سربهسر مرا در دل [ از ] مام ياد آمدى * دلم گفت با تو كه شاد آمدى فرستادم اين را به شادى بخور * كه چون تو نباشد زن نامور 55 چو بردند كاسه بر خيزران * فرو ماند فرزانه حيران در آن دلش بدگمان گشت با پور خويش * زمانى ز انده سرافكند پيش سگى را بفرمود آواز داد * مر « 5 » آن كاسهء شير پيشش نهاد بخورد آن سگ بىزبان شير گرم * بيفتاد از پاى بر خاك نرم
--> ( 1 ) خمر ( 2 ) روان بينداز دست و پايش كنيم ( 3 ) كرد ( 4 ) تا ( 5 ) بر آن